تبليغاتX
من هم 1 روز عاشق بودم (به خدا)

 

باز امشب...

 

قلم کاغذ و این چشمان خیسم

 

باز امشب من به یادت مینوسم

 

به یاد ان سفر    مشهد   زیارت

 

به یاد ان شب و چشم سیاهت

 

به یاد ان همه دلداده بودن

 

برایت مردن و مردانه بودن

 

به یاد ان لب و ان ساحل ناب

 

به یاد ان همه کابوس در خواب

 

به یاد ان همه دلتنگ بودن

 

تو رنگارنگ و من بی رنگ بودن

 

به یاد رفتنم از خاطر دوست

 

که امشب هرچه میگویم من از اوست

 

+ نوشته شده توسط محمد خوشبختیان در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 11:43 |

شاعر نشدم

 

آن شب که تو را دیدم و درویش شدم

در صفحه ی شطرنج لبت کیش شدم

سیراب ز در لب دارات شدم

در آینه ی چشم ترت مات شدم

با هر نگهت مردم و بی تاب شدم

از شدت گرمای تنت آب شدم

گفتم که بگویم ز دلم. لال شدم

در مقبره ی تنگ دلم چال شدم

آنگه نگهم کردی و بیمار شدم

بر زلف پریشان تو بر دار شدم

بردی دل من. در دل تو یاد شدم؟

با رفتن تو یکسره فریاد شدم

دلداده و دلخون شده ی یار شدم

شاعر نشدم. شعر دل آزار شدم

+ نوشته شده توسط محمد خوشبختیان در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 16:38 |

سلام

 

من هم زنده ام هم اینکه نفس میکشم

 

از همه مهمتر

 

بلاگم رو که هک شده بود پس گرفتم

+ نوشته شده توسط محمد خوشبختیان در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 20:42 |

تو؟ عشق؟ من؟

 

تو کدوم کتاب شعرم اسمتو نوشته بودم 

تو کدوم زمزمه ی عشق آخه از تو خونده بودم

من تو این دنیای عاشق مثل تو گم شده بودم

توی این شلوغ بازار دنبال گمشده بودم

تو همون گمشده بودی که من از تو ما گرفتم

همه ی شعرای خوبم رو من از شما گرفتم

حالا اون گمشده رفته توی اون سیاهی شب

من موندم تنها با قلبی که داره میسوزه از تب

توی این قصه که خوندم ابرومو هی میبردم

توی قطره های اشکم واسه چشمای تو مردم

اینم تکمیل شده ی ترانه

+ نوشته شده توسط محمد خوشبختیان در جمعه نهم آذر 1386 و ساعت 18:57 |

سلام این ترانه رو کامل کنین ممنون میشم

 

تو؟ عشق؟ من؟

 

تو کدوم کتاب شعرم اسمتو نوشته بودم 

تو کدوم زمزمه ی عشق آخه از تو خونده بودم

من تو این دنیای عاشق مثل تو گم شده بودم

توی این شلوق بازار دنبال گمشده بودم

+ نوشته شده توسط محمد خوشبختیان در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 20:50 |

سلام به همگی       

این بار هیچ شعری نمیخوام بنویسم  

 

 فقط یه سوال دارم(از همه ی اونایی که من رو میشناسن

 

<<<<<من کی هستم؟>>>>>

 

برام مهمه

 

لطفآ خودتونو معرفی نکنین

+ نوشته شده توسط محمد خوشبختیان در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 23:49 |
بازم سلام

این اولین غزل منه

نمیدونم چی شد ولی خد به خود اینجوری شد

راستش خدا خیلی دوستم داشت که اولین غزلم راجعبه اقا (امام زمان  (عج) )از آب دراومد

می دونم که شاید از نظر تکنیکی ایرادهای زیادی داشته باشه ولی ..

 

تقدیم به او

 

سلام ای آخرین معشوق هستی          

                                                                                                  ز دست ما بَدان ناگه تو رستی

تویی محبوب دل. عمرم.عزیزم

بدان تنها کسم تنها تو هستی

تو را میجویمت در هر کجا من

ولی یابم تو را آخر ز مستی

بدنبالت هزاران سر سپرده

تو ای تنها کسم تنها نشستی؟

بدنبالت بروی آسمانم

عزیز دل چرا اینجا نشستی

تمام ظالمان دل را چو سنگند

دلت چون شیشه شد راحت شکستی

منی کو مرده بود ازبهر عشقت

همی بر پای خود محکم تو بستی

دلم را با وصال از غم رها کن

شکستی تو زمان.وصلم گسستی

به هر کس میرسم بت میپرستد

بدان تنها تو یارم!حق پرستی

به وقت نیمه شب.هر جمعه گویم

که قسمت! کاسه ی صبرم شکستی

بدستت ای فلک پیغام یارم

رسیده از ازل دستی به دستی

 

به امید فرج او

////////////////////////////////////////////////////////////////

خوشحال میشم نظراتتون رو راجعبه مطالب قبلی هم ببینم

////////////////////////////////////////////////////////////////

 

 

 

بی وفایی دیدنم عادت شده                                         

 

در شب عاشق شدن خوابیدنم عادت شده

 

این نام شعر بعدی منه

من خودم منتظرم که کامل بشه

(که احتمالآ اینم غزل باشه)

+ نوشته شده توسط محمد خوشبختیان در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 23:17 |

سلام

از گفتن این مطلب هیچ منظوری ندارم

(یعنی منظورم شخص خاصی نیست)

جون دلبر

آهای تو که یه جونمت هزارتا جونبها داره

بکش مارو به سادگی نگو که خونبها داره

کشته شدن به دست  تو بدون که افتخاریه

مردن تو شهر چشم تو آخ که چقدر صفا داره

دلم به دنبال دلت . چشم تو با دیگرونه

ولی بدون که تا ابد دلم با تو وفاداره

 تا ابد

+ نوشته شده توسط محمد خوشبختیان در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 14:12 |

سلام ای انان که از عشق دم میزنید

 اگر واقعآ راست میگویید

از ان آبی که یارم داد یک روز                                                                بیاور قطره ی ابی اگر هست

 

+ نوشته شده توسط محمد خوشبختیان در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 13:15 |
اول سلام

امروز میخوام ۱ خبر وحشتناک بدم

سامی (صمیمی ترین رفیقم تو تهران) امروز عذاداره

امروز به من خبر دادن که سامی سایه ی بالاسرشو محکمترین دلیل اسودگیشو واستوار ترین پشتیبان زندگیشو برای همیشه از دست داده

سامی امروز هفت روزه که پدرش رو از دست داده

سامی الان دیگه مرد خونس

سامی و ساسان اذرعسکری و خانم اذر عسکری

از خدا براتون سلامتی و چیزی بیشتر از صبر براتون ارزومندم

الان که دارم مینویسم گریه امونم و بریده

 ولی سامی بیچاره احتمالآ فقط داره خودشو میخوره چون حالا مرد خونس و چشم امید همه ی خانواده به اونه

 

خدایا کمکش کن کمک کن

 

از این امتحان وحشتناک

 

 سربلند بیرون بیاد

 

از همه ی اونایی که این مطلب رو میخونن تقاضا میکنم که برای شادی روح پدر سامی ۱ فاتحه و ۱ صلوات ختم کنند

 

+ نوشته شده توسط محمد خوشبختیان در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 23:57 |


Powered By
BLOGFA.COM